تبليغاتX
مان

 

سلام
جمعه مراسم افتتاح سایت رسمی و جامع شهرستان کاشمر برگزار خواهد شد! البته انشاء الله...!
ضمنا از دوستان عزیز خواهشمندم نسبت به درج لوگوی فوق در سایت خود اقدام نمایند.

http://www.ufile.info/upload/1214605085.gif

 امید دارم با پرهیز از ؟؟؟!!! صرفا جهت معرفی توانمندی ها ، فرصت ها و سایر منابع اطلاعاتی که در این سایت درج شده است، اقدام به معرفی این پایگاه در سایت خود نمایید.
شاید این اثر گامی کوچکی باشد برای شهرمان!

باشد بنای خیری!

نوشته شده توسط مان در ساعت  | لینک  | 

سلام

وبلاگ رو به چند بخش تقسیم کردم!

بهتره به برخی مسائل کاری بپردازم.

بخش لیک ها رو ترمیم می کنم. بخش لینک ها حذف شده.

نوشته شده توسط مان در ساعت  | لینک  | 

دوستانم بسيارند... اما ديگر حتي آنها نيز ...

زبانم ناتوان است...

باران رحمت است! اگر خانه مان خراب شود، مشكل از سستي خانه ي ماست!

از آن ترسم كه نادانان، به سان ديو برخيزند              براي آدم و حوا، زمين ديگري سازند

از آن ترسم كه آن ياران، به گرد شمع درآيند          ولي آندم كه مي سوزم، شرار ديگري سازند

از آن ترسم كه يك روزي مرا تابوت برگيرد            همان يك ذره تابوتم، كفن از من بدرگيرد

 

                                                                                                            م.ح

نوشته شده توسط مان در ساعت  | لینک  | 

25 سال از زندگي را سپري كردم.

با فرازهايش زندگي كردم و با فرودهايش ساختم.

چون ماهي بودم در آب! در تُنگي به اندازه ي زندگي ام! گاه به بيرون(بيراهه) مي پريدم

 و خدايم  نگاهبان و نگاهدارم بود. او بود و من بودم. او مي گفت و من مي خنديدم.

او مي خواند و من مي گريستم. به بازيچه و شور گذشت...

 افزون عمري را به اندك لحظه اي طي كردم و باز نديدمش...

راه ها بسيار بودند و من تشنه راه رفتن... راه هاي بسياري را پيمودم. با راه گذاران بسياري آشنا شدم!

 اما آنان راه گذار بودند و نه راهنما! آنان راه گذار بودند و نه راه پيما! خود از آنان بدتر، و صد بدتر!

سالها گذشت... راه ها به هم رسيدند و من در لحظه اي ايستاده ام

كه تمامي مسيرها را رفته ام و اما... من همان منم! در پس اين سالها و مسيرها تنها

 يك چيز برايم ماند، او هماني بود كه بدرقه ام كرده بود آن زمان كه سفرم را آغاز نمودم.

 به من گفته بود: سفرت به خير اما ... تو و دوستي خدارا ! 

.

وقتي ندارم،

لحظه لحظه دير است،

دستم بگير كه دستانم خاليست،

تورا مي خواهم،

تورا...

نوشته شده توسط مان در ساعت  | لینک  |